مقام عدیم و ویژ ه گی اشعارش
مقام عدیم وویژه گی اشعارش
سید زمان الدین متخلص به زمانی ، جیحون و عدیم شغنانی که تخلص زمانی اش به جز از چند مورد دیگر استعمال نشده است :
زمانی بین که در باغ بدخشان زبرگ گل قباپوش شگوفه «اشک حسرت ؛ جلد اول ، صفحه 196»
در سال 1282ه ش ، مطا بق 1323ه ق ، و 1903م در قریه خوف ناحیه روشان شغنان بدخشان کوهی پابه عرصه وجود نهاده است.
پدرش سید شاه حسین ازجمله رهبران مذهب اسماعیلی در این منطقه از نخستین آموزگارانش در جهت فراگیری علوم متداوله وقت ازقبیل: قرآنکریم ، املا وانشا زبان فارسی دری ، صرف ونحو ، فنون ادبی، کتب شعرای بزرگ چون ناصر خسرو ، بیدل ، حافظ ؛ سعدی وغیره بود . چون اسماعیلیان بدخشان مردم کم بضاعت واطراف نشین اند از یک طرف واز جانب دیگر عدم توجه مقامات وقت ونبود امکانات کافی ، عدیم نتوانست به تعلیمات مسلکی ویا تحصیلات عالی راه پیدا کند اما مسند وعظ وارشاد را او وپدرش وبرادر کلانش سلطان سعید از دست ندادند.
با به پیروزی رسیدن انقلاب اکتوبر شوروی وبه قدرت رسیدن لنین وسپس تفویض قدرت به استالین پدر جیحون بنام یک مرد آشوب طلب وآیدیالیزم که سرنخ این موضوع وابسته به مساله دیگری است درسال 1310ه خورشیدی از طرف حکومت شوروی مجبور به ترک یار ودیار می شود وبه مقامات شغنان بدخشان افغانستان که در آن زمان علاقداری بوده پناهنده ودر قرا وقصبات شغنان چون ده مرغان و ویر زنده گی می کردند و سپس به منطقه شیوه برای چند سال رحل اقامت افگندند. این پناهنده گی در کشور افغانستان برای او چندان مفید تمام نشد وبیشتراز بیش پایش را به تار توطیه های دیگر ی کشاند. چنانچه یکبار در سال 1319ه خ به علت بحث مذهبی با یک تن بنان مولوی امیر محمد بعد ازشکست موضوع را به گونه دیگری نزد مقامات دولتی و بخصوص گل محمد مومند وزیر داخله ظاهر شاه جلوه داده بود محکوم به حبس میشود. بار دیگر ازسال 1333که خود در زمینه نوشته است «لب لباب موضوع مسایل آن بود که درسال 1333 شمسی، حاکم اعلی بدخشان جمعه گل خان وقاضی شرع آن دور فلاکت بار ادبارم بود ؛ بامدیر روز نامه اختلاف نظر داشتند ؛ سه قطعه شعر منتشر ه روزنامۀ مرا تحت انتقاد قرار داده وبعد ازمحاکمه ، حکمی در بارۀ حبسم صادر گردید و بلاخره از مسکن اصلی ام شغنان به مرکز بدخشان تبعید م نمودند.»« اشک حسرت ، صفحه 225 .
وی علت این موضوع را مشاجره لفظی زن حاکم اعلی بدخشان با خانم مدیر مسوول روزنامۀ بدخشان میداند ؛ در این قضیه باید غلام حبیب نوابی مدیر روزنامه بدخشان که هدف اصلی حاکم محبوس می شد ولی اوچون از خود دفاع کرد پای عدیم به این موضوع کشانده شد تاکمی ازقهر وغضب زن جمعه گل خان کاسته شود.چنانچه میگوید:
به پاس خاطر زن والیا ستم کردن طریق شرع واصولات پادشاهی نیست «اشک حسرت؛ جلد اول ، ص 79
ومحکمه نیز در زمینه حکم نهایی را صادر کرد که به گوینده این سه بیت کفر آمیز والحاد گونه باید دوسال حبس تنفیضی وتبعید عمری ازخانه وکاشانه داده شودکه این فیصله را در یکی ازاشعارش چنین بیان نموده است:
بسکه سه بیت می سرگشته بخت قاضی شرح نبی بگرفت سخت
که خلاف شرح گفتی هرسه را لایـق توبـیـخ باشــی وجــــــزا
بعد تحقیقات وبحث وقیل وقال کرد قاضی حکم محکومم دوسال
عـرض بنمودم به امـید فــلاح بامــقامـات رفیــع وذیصـلاح ..........
قصه کوتـاه کـیف هـذامسالـــه شد چنین تصویب اندر فیصله
بعد طی حبس با رنج ومحن گشته ام تبعید عمری ازوطن «اشک حسرت ، ج 1 ص 226»
عدیم که هنوز غرق درگیرو دار تهمت های بود ومتخاصمین وی می خواستند که گل های حیاتش را به وسیله بهتان وافترا به باد فنا دهند:
به حکم شرع روانیست برکسی بستن به اعتبار گمان افتراوبهتان را «اشک حسرت ؛
پدرش ، برادر جوانش کاووس شاه ؛ یک دختر ویک پسرش چشم از خهان می بندند وعدیم را تا آخرین رمق حیاتش در سوگ خود می نشانند.
جیحون که در این مدت یازده سال وسه ماه وچند روز دور از خانه وکاشانه به سر می برد واجازه رفتن به ولسوالی شغنان را نه داشت ، از طرف یکتعداد از دوستان وفرهنگیان بدخشانی به حیث کاتب در مدیریت معارف بدخشان عز تقرر می یابد ومدت یک سال این وظیفه را پیش می برد . تا این که از طرف حکومت شاهی وقت اعلام دموکراسی و دوسیه توقیفی عدیم به کابل کشانده میشود ودر آنجا مشارالیه با یک تعداد از مردمان فرهنگی وصاحب رسوخ ارتباط واز طریق شان خود را به پیش وزیر عدلیه وقت جناب شمس الدین «مجروح» می رساند ووزیرموصوف درخواست رهایی آنرا امضا می کند.سیدزمان الدین به خانه اش بر می گردد وبه حیث معلم در لیسه رحمت شغنان ؛ لیسه ویر وقره قوزی ارگو گماشته میشود تااین که از طرف یک تعداد تنگ نظران به بهانه این که وی نزد جناحی به حیث مجرم شناخته شده نه میتواند در دفاتر رسمی دولتی ایفا وظیفه نماید ازبست منفک میشود. در اواخر عمر به مصیبت مرگ دخترش دچار و بعد از وفات او یک سر به دو گوش میماندو می گوید:
بر یاد روی دخترکم اشک لاله گون ریزد فرو زدیده گریان مطرمطر «اشک حسرت، ج 1 ، ص92»
ولی با این همه سرگردانی ها ؛مصیبت ها؛ توحین وتحقیر ، بی نانی ومعاشی وظیفه خطیر موروثی خود را که عبارت از وعظ وارشاد است از دست نداده وتا آخرین رمق حیاتش به آن ادامه میداد. با پشت سر گذاشتن مشکلاتی که وی با آنها دست و پنجه نرم می کرد در کتاب اشک حسرت او اضافه تر از پانزده دفعه صفاتی چون :خسته ، عاجز، بینوا، پریشان وغیره در قسمت مطلع قصاید وغزلیاتش در پهلوی تخلصش دیده میشود .وعلت نامگذاری مجموعه شعری اش را به اشک حسرت همین موضوعات میداند که قبلا مذکور شدیم:
زشرح زنده گی دارم حساب دفتر دیوان که یکسر ترجمان دردو رنج وقلب سوزان است
به اسم اشک حسرت نام دیوانم شود یادی کنون هم موج آن سیلاب حسرت روبه طغیان است «اشک حسرت، ج2،ص309»
مسقط الراس عدیم راکه شغنان مشرقی متذکر شدیم در اثرش نیز این موضوع بازتاب یافته نمونه اش اینست که:
ازیرا زادگـــاه اولم پامــیر شــرقی است میان کشور خاور یکی شرق درخشان است
زهر دو جانب این رود در یک حص پامیر مسایل واضح وروشن بنام قوم شغنان است «اشک حسرت، ج2؛ص209»ُُ
در اشعارش داعیه وطن دوستی که از یک طرف ارتباط به موضوع دینی که « حب الوطن من الایمان » دارد وازجانب دیگر آواره گی ومها جرت موج میزند وعطش آن گلوی موصوف را بیشتر خشک می کند وزادگاهش رادر رویا می بیند . اما روزی فرا می رسد که رویا به حقیقت مبدل میشود واو از وطن مالوفش دیدن میکند واز طرف دوستان وفرهیخته گان تاجکستانی به گرمی استقبال میشود وتمایلش را برای دیدار بار دوم افزونی می بخشد.ولی دیدار دوستان ، سپری در زندان بی آشی وبی معاشی همه هیچ شده واین گفثه اش به واقعیت پیوست که :
اثر از هستی من جزو وباقی اینقد ماند که می گویند بردارید تابوت فلانی را «اشک حسرت، ج1؛ص51»
به تاریخ 21سرطان 1378به عمر 96سالگی جهان فانی را وداع گفته به عالم ابدیت پیوست وداغ جدایش را در قلب ارادتمندانش نهادورفت روحش شاد ویادش گرامی باد.
عدیم با وجود آنکه زنده گی مشقت باری داشته ولی با آنهم سه اثر به نام های اشک حسرت در دو جلد ؛ در دل غبار بدخشان ؛ وآهنگ عشق را در نظم و سرشک ندامت را در نثر از خود به یادگار مانده است که از جمله کتاب اشک حسرتش دو سال بعد از وفاتش توسط یک تعداد از فرهیخته گان وهم شهرنانش به زیور چاپ آراسته گردید. اگر چه در مورد زنده گی نامه عدیم توسط نویسنده گان دیگری که سطح تحصیلی وسویه شان از من بلند تر است پژوهش هایی صورت گرفته است ؛ نگارنده این سطور می خواست که در مورد وی قلم فرسایی ودر باره اشعارش اندکی صحبت کند . آنچه که در باره اشعارش گفته میشود با استناد از کتاب اشک حسرتش میباشد.
ویژه گی اشعار عدیم
1: قالب های شعری: عدیم شاعر ذواللسانین ایست که هم به زبان فارسی دری وهم به زبان مادر اش یعنی شغنی اشعار فروانی سروده است اگر چه وی با کمال شکسته نفسی اظهار می کند که:
نی سبک خراسانی دانیم و نه هندی را در شعر سرییدن آهنگ وطن دارم «اشک حسرت ؛ جلد اول ؛ ص 106 »
ولی با آنهم ترتیب کلمات و استفاده از واژه های مخصوص هر دوره تا جایی این سخن را نفی می کند. مهمترین قالبی که در کتاب اشک حسرت توجه خواننده را به خود جلب می کند فورم غزل است که به تعداد 360غزل در دیوانش اقبال چاپ یافته است ودر مقاطع هر کدام شان به به تخلص هایی چون جیحون ؛ عدیم ؛ زمانی و شغنانی نظر می رسد. تعداد ابیات غزلیاتش بین پنج تا سی میباشد که از لحاظ حد اکثر خویش با قصیده برابری می کنند که شاید شاعردر این زمینه می خواست از قاعده غزلسرایی عدول کندو یا اینکه می خواست یک ابتکاری در به خرچ بدهد.
شکل دیگری که در دیوان اشک حسرت عدیم دیده میشود قصیده است که به تعداد 42 قصیده در آن درج گردیده است که بعضی از آنها خصوصیات قصاید شاعران بز رگی چون ناصرخسرو دارند وتعداد دیگری غزل مانند میباشند زیرا که تعداد ابیاتش کم است ودرتمامی آنها تخلص شاعر ذکر شده است .
همچنان در دیوان چاپی او به تعداد یک ترجیع بند ؛یک مستزاد ، سه مسدس ؛ سه مثنوی ، یکصدو سی وهشت رباعی ، دوازده معما ؛ وشانزده مخمس گرد آوری شده است که بعضی از مخمسات از خود عدیم وتعدات دیگری تخمیس بر غزلیات شاعران دیگری چون بیدل ، قصاب ، شفایی، ورشته میباشد.
2:توجه به دانش وفنون: در دیوان عدیم بر علاوه از موضوعاتی چون حب الوطن ؛ پند ، اندرز مسایل علمی وفنی نیز بازتاب یافته است ،مانند :
ترازمهر بتان بهتر است حــــب وطن نوشته ام زبرای تو حرف های مضید
امید آنکه چه شاعرویا که شاعره است کنند جمله مضامین شعر ما تایــــــــید
زبسکه عصر اتومی بروی جریان است رسوم وضع کهن را دوباره نتوان دید «اشک حسرت ،ج1،ص163»
وی به شاعرانی که اشعار شان سحرگونه است پیام میدهد که به عوض توصیف زلف ؛ قد ؛ خط ؛ خال ؛ کمر،چشم وغیره به مظاهر مدنیت چون تلگراف ، مخابره ؛ راکت ، رادیو ؛ ذغال سنگ ، طلا ؛ نقره ، تیل خاک ،موتر ،جهاز ، قمر مصنوعی غیره که باعث رشدوترقی زنده گی انسانها میشوند توجه کرد اشعار شان باید جوابگوی آمال وآرزوهای مردم وجامعه باشد.چنانچه گفته است :
حکمت زصدر مسند اولتری گذشت دستش زچرخ گنبد نیلوفری گذشت
آیینه سکـندر واحــوال جام جـــم افسانه گشت و گشت وقصه افسون گذشت
درجمله جاه مخابره وتار تلگراف تکلیف رنج وزحمت کاغذ پری گذشت
موتر سوار آمدو گفت ای برادران کــین انقــلاب غلغلــه خرخری گــــذشت «اشک حسرت ج 1 ص 64»
ویا در جای دیگر نیز مذکور میشودکه:
دوستان بگذشت وقت خرخری پس همی باید یکی موتر خری
یافت بل بازارموتر هم شکست نیک اگردروضع گیتی بیـگری
از هوا پیما همی خواهند سیر بر فراز بام وچرخ اخضــــــری
سیر خط خویش دارد در نظر که کند با چرخ کیوان همســـری
ما هنوز ارتنبلی افتاده ایـــم در زمین همچون مریض بستری
او همی پوشــــد قبای تازه را ما لباس کهنه اش را مشتـــــــری «اشک حسرت ج 1 ص 164»
3:بازتاب مسایل اجتماعی و تاریخی در شعر: در یکتعداد از اشعار جیحو ن در مورد مسایل اجتماعی وتاریخی نکات چندی به نظر میرسد مثلا عدیم در یکی از اشعارش سردمداران وقلم بدستان رامورد انتقاد قرارمیدهد که، محتوای مقالاتی که آنها در روز نامه ها به نشر می رسانند منصفانه نیست ویا حکمی را که حاکم صادر میکند یک حکم عجولانه است نه عادلانه وبه خاطر هرچه بیشتر فراهم ساختن آرزو و فرونشاندن آتش خصم زنش وی را به دو سال زندان و تبعید عمری محکوم کردند.موصوف در یکی از اشعارش اعمال وکردار روزنامه نگاران را چنین به انتقاد می کشاند :
صبا مدیر صبا را به احترام بگو دوا فرست دل ریش درد مندان را
اصول ذره نوازی اگرهوس داری بخوان کوایف موروکف سلیمان را
مراست عرض دیگر با گهیزو خیبر ازاین کمال مجزا کنیم نقصان را
به بحر تفرقه ای دوستان فرانرویم نیاوریم به شور همچو موج طوفان را
گذشت دوره تاریخ فرقه بندی ها بدان به جمله مهمل مراین دبستان را............
جوی مفاد نباشد زهمچنین نشرات نه این کمال جوانی است نوجوانان را
ازاین نوشته نه اصلاح ونی فلاح بود چنین رویه روانیست صلح خواهان را «اشک حسرت ، ج1 ؛ ص 45»
همچنان در اشعار عدیم موضوعات تاریخی چون ،خشک شدن گل وشگوفه وفروریختن آن از اثر ریزش برف سنگین در فصل بهار ،تشریف آوری کریم آقا خان رهبر مذهب اسماعیلی درشغنان با قید تاریخ ، تقرر وتبدیلی والیان با ذکر سنه وامثال آن چنانچه در شعر ذیل واقعه برف باری چنین به تصویر می کشد:
یکی شماره تقویم از حساب جمل قرار حاکمی حرف سال و مه زاول
زگردش قمری آفتاب حاکم سال نظام دوره شمسی به اشتراک زحل
هزار سیصدوتاریخ بیست و نهم بود که از دوایر اعلا به مرکز اسفل
عجیب حادثه آمد غریب واقعه شد به لیل جمعه عشرین خمسه برج حمل .......
که برف در شب مذکور تابه زانو بود به شد حوایج اسباب زند ه گی مختل « اشک حسرت ؛ ج 1 ؛ ص 217»
4:کاربرد واژه های محلی: اگر چه این موضوع بعد از هجوم مغل وکساد بازار شعر وشعر خوانی وراه یافتن اشعار به کوچه و بازار در ادبیات زبان دری بیشتر رونما گردید با وجود آنکه در گذشته صاحب نظران ادبی با این کار موافقت نشان نمی دادند ولی نظر پردازن معاصر بااین موضوع موافق اند وعدیم نیز درزمره شان قرار دارد که در اشعارش تعدادی از واژه های محلی بدخشانی چون :
تیاق: عصاچوب
عرض من شکسته دل بشنو وهیچ دم مزن چند هم ار غضب کنی بر نه کشی تیاق را
قناق : نوعی از حبوبات از جنس ارزن .
ای زتو نان گندمی آش وپلاو قورمه هم حصه ما همی دهی نان جو و قناق را
لاق : کالای کهنه وپوسیده
داق: پشم حیواناتی چون شتر وگوسفند ترکی .
ازتولباس قمتی مسک ومرینه وکتان لایقم از چه دیدۀ چکمن لاق وداق را « اشک حسرت، جلد اول ، صفحه 59»
مرک : اسم مصغر به لهجه دروازی ، مرد+ ک تصغیر
چکاکنم: مخفف چه کار کنم .
میوه تر به سفره ات چیده بود نگارمن قول مرک چه کاکنم کلچه وتوت قاق را
چاوه : به لهجه دروازی ، چطور ، چه قسم .
چاوه کنم چه گویمت شاهدشوخ سنگدل هیچ نداری این تنم رنج وشاق را « اشک حسرت ، جلد اول ؛ صفحه 60»
درج گردیده است .پ
5:اقسام موضوعات:درکتاب اشک حسرت عدیم موضوعات زیر بازتاب یافته است:
حمد خدا (ج) ، نعت پیغمبرص، ستایش امامان اسماعیلی، مسایل دینی وعقیدتی ، تمجید از روز معلم ؛ بهاریه ها ، خزانیه ها، اشعار اجتماعی، مرثیه شهدای کربلا، شوخی بارفیقان ، تشکری ازدوستان، پندواندرز ، تشویق به کارهای ستوده، شکوه از روزگار ، شکوه از استعمال دخانیات ، بیان فضایل علم ، ذکر اطعمه؛ انواع لباسها ، دلسوزی برفقرا ، حراست ازوطن ؛ مذمت از بی پروایی مامورین وقت ، ذکر اسامی یکتعداد شعرا، شکایت از تنگدستی خود؛ دوران زندانی شدن عدیم ؛ مدح وهجو که اینها شاید بخاطر رفاه عامه وکمک به مردم بیچاره و همچنان نجات خودش از چنگ ظالمان وبی کفایتی سردمدارن وقت وجنایت بی حو حصر شان در مقابلش میباشد . با توجه به مسایل فوق میتوان دیوان اشک حسرت عدیم را مجموعه یی دانست که ارتباطش با زنده گی مردم بدخشان و به خصوص ولسوالی شغنان مستقیما میباشد.
6: کاربرد آرایه های بدیعی:یکی دیگری از ویژه گی های اشعار عدیم اینست که وی صنایع بدیعی لفظی ؛معنوی تشبیهات واستعارات را جهت شیرینی سخن خویش بکاربرده است ، که ما مشت نمونه خروار چند آرایه را با نمونه مثال شان بر گزیدیم.
الف: تشخیص: وی در یکتعداد از اشعارش حروف ابجد را خصوصیات انسانی داده واز زبان شان سخن می گوید.مانند:
سر برون آورد اینجا حرف دال ﻫ برامــد گفــت ای یار قـــدیم
نیستم کم در حساب خود ز واو راست می گویم کنم قلبش دونیم
در ابیات فوق فعل گفتن ، سربرون آوردن ، دونیم کردن از خصوصیات انسانی است که عدیم این خصوصیات را به حروف داده است.
ب: استفاده از صنعت تضاد:
نیک وبد خیرو شرو باطل وحق جمله به هم راست گویم که چنان پشت پلنگ است اینجا «اشک حسرت، ج 1،ص 61»
برشمردن همه آرایه بدیعی وبیانی در دیوان عدیم سخن را به درازا می کشاند که در این باره میتوان یک رسالۀ نوشت که مابرای ثبوت مدعای خویش به این دومثال اکتفا می کنیم.
7: آوردن تغییر در فورم شعر:در چند غزل عدیم قسما تعدیلی به نظر می آید که وی قافیه قسمت عروض مطلع یک غزل ومتباقی قافیه ضرب را بالای اصوات حروف نهاده است ، یعنی حروف واژه آخری یک بیت را از هم جدا کرده وقافیه اش را بالای صدا حرفی که در آخر آمده است اساس وپایه گذاری کرده است ، که در چنین فن بیشتر حروف تکراری می آیند در حالیکه ازخصوصیات شعر دری این است که باید قافیه به جز در جایی که باعث حسن کلام میشود در متباقی تکرار نگردد.مثلا:
یاصنم گویم ترا یاسیمتن یا ب و ت خوانمت خورشید تابان یاکه ق ، م ، ر «اشک حسرت ، ج 2، ص 308»
ار این غزل که دارای شانزده بیت است چهار دفعه حرف ر ، سه دفعه حرفﻫ ، دو دفعه حرف ح، ویک دفعه حرف ز در قسمت قافیه ذکر شده است و در غزل دیگری که بر همین منوال سروده شده است در آن نیز حروفی که به حیث قافیه قرار گرفته اند تکراری میباشند.
ولی در غزلیات دیگرش که طبق همین فورم هستند ، حروف قافیه از هم تجزیه شده اما قافیه شان نه تکراری ونه بالای صوت حروف گذاشته شده است.مانند:
ای وطن بهر تو غیر از خ،د، م، ت درخیالم نیست دیگر ف ، ک، ر،ت
آبهای خوش گوارت موسم جوش بهار تشنه لب رابهتر است از ش،ر،ب،ت «اشک حسرت ، ج2؛ ص 211»
اما با تاسف فراوان عدم توجه گوینده ویا مستنسخ و ویراستارک یک تعداد اغلاطی را در کتاب اشک حسرت وارد کرده اند که تعدادی از ابیات از لحاظ وزن ، تعدادی ازلحاظ قافیه وتعداد دیگری ازجنبه دستور زبان دری سکته ودشواری در
معنا را به بار می آورند .مثلا در بیت آتی
مها به مقصد دشنام یا بمقصود دعا کشای لب که عدیم انتظار آهین است « اشک حسرت ؛ ج 2 ، ص211»
از غزلی که این بیت را بر گزیدیم پایه اوزان عروضی بالای مفاعلن ، فعلاتن ، مفاعلن ، مفعول استوار است ولی رفته رفته دراین قاعده تغییراتی رونما می گردد ودر قسمت مقطع که بیت فوق است مصرع اول آن بر وزن مفاعلن ،فعلاتن ، مفاعلن ، مفتعلن ومصرع دوم آن بر وزن مفاعلن، فعلاتن ،مفاعیلن مفعول نهاده شده از یکطرف واز جانب دیگر استعمال «ت» زاید در واژۀ انتظارت وکلمۀ آهین که هیچ گونه ارتباطی با موضوع ندارند.ویا در این بیت که :
سخن آخر که آن سرو خرامان هرآنچه داشت حسب الخواه او داشت «اشک حسرت ، ج1؛ ص 66»
قافیه بالای نما ، توتیا، رسا، بقا وامثال آن استوار است واز لحاظ قاعده علم عروض وقافیه حرف الف روی محسوب میشود اما در بیت فوق قافیه به او بدل میشود. همچنان گذاشتن ال تعریف عربی در پیشروی واژه در ی که خواه است ومعنای خواهش رامیدهد بعید به نظر می رسد.
8: تقاضا از مسلمین: داعیه دفاع از وجب وجب خاک اسلامی مانند رود جیحون درشریان عدیم به جوش آمده واز مسلمانان جهان تقاضانموده است که دست به دست هم داده از پایمال شدن مناطق اسلامی توسط اهریمنان جلوگیری کنندو به کمک مسلمانانیکه مورد هجوم قرار گرفته اند به شتابند که این درد جانکاه هجوم ستون قامتش را خم کرده رنجش میداد. چنانچه می گوید:
بدین سان جنچگ اسراییل و اعراب دهد هر ساعت و هردم تکانم «اشک حسرت ، ج2، ص 281»
ویا در جای دیگر می گوید :
ای به حال مصریان و خاک لبنان و یمن مسلمین را لازم است افغان وماتم داشتن
دشمن دیرین اسلامند اقوام یهود از فلسطین تخم شان بایست برهم داشتن «اشک حسرت ، ج2 ، ص316»
با وجود آنکه عدیم در یک منطقه دور دست که حتی درهمان زمان مردم آن دیار کمتر با مرکز بدخشان رفت و آمد داشتند به سر می برد؛ از رنج واندوه مسلمانان آگاه بود ؛ میدانست که کشورهای اسلامی در چه وضعیتی به سر می برند.
تــوپنـداری کـه امریکـایهودی را بودکـاکـا کندمادام امدادش زتوپ وتانگ هردم دم
زخط وخال موروثی عرب رابرده واپس پس بهر جاجوی خون جاری زخون کشتگان یم یم «اشک حسرت ؛ ج2؛ص290
9: تاثیر پذیری:قبلاهم متذکرشدیم که عدیم با آثار تعدادی از شعرای زبان دری آشنایی داشته ومحتوای آنهارا از نظر گذرانده است ، از این روی در قصایدش تاثیر سبک حکیم ناصر خسرو وسنایی در غزلیاتش تاثیر کلام مولانا ، بیدل ، وابوالقاسم لاهوتی ودررباعیاتش تاثیر فلسفه عمرخیام ذهن خواننده رابه خود معطوف میدارد که به صورت مختصر چند قطعۀ از اشعارش را به مقایسه می گیریم:
الف :ناصرخسروشخصیتی است که نسب عقیدتی عدیم به اووصل میشود روی این دلیل عدیم بعضی واژه هایی راکه ناصر خسرو در کتاب هایش بیشتر از آنها استفاده کرده جیحون نیز در دیوان اشک حسرت خویش از آنها یاد آور شده است مانند: عقل کل ، نفس کل، عقل جزوی، جوهر ، هیولا، روح وغیره
ناصرخسرو در یک قصیده اش از غربت ، بی خانمانی ورنج روزگارش چنین شکایت کرده بود:
آزده کرد گژدم غربت جگر مرا گویی زبون نیافت زگیتی مگر مرا «دیوان اشعار، ص 120»
درمقابل عدیم باپیروی ازهمین سبک و وزن می گوید:
نبود به غیر کلبه احزان گذر مرا جز درد وآه وناله نماند اثر مرا «اشک حسرت ؛ ج1 ؛ص51»
ب:سنایی: سنایی نیز از جمله شعرایی است که تاثیرات کلام او دردیوان اشک حسرت عدیم به وضوح مشهود است همان گونه که سنایی در قصیده رستاخیز خویش درمورد فنا شدن دنیا وبه وجود آمدن قیامت وعلایم آن اشاراتی کرده بود عدیم نیز بادرنظر داشت روش گفتاری سنایی قصیدۀ گفته است که ازلحاظ محتویش با قصیده سنایی همگونی دارد.مانند:
نـه قلــــب پرغــــم کشــــــیده مـیمانـــد نه جان شاد به جانان رسیده میماند.......
هرآنچه حاصل گیتی است ازتوماندباز جز اینکه شیوۀ خلق حمیده میماند «اشک حسرت ؛ ج 1؛ ص41»
د:لاهوتی و عدیم دوشاعری هستند که اولی ازکشور ایران به شوری تبعید شده و دومی از شوروی به افغانستان ولی ویژه گی اشعار لاهوتی بالای ذهن وقاد عدیم تاثیرات خویش رابه جا گذاشته وشاعر رامجبور کرده که طبق روش وی یکی از غزلیاتش رابسراید ش.چنانچه لاهوتی نظام وقت ایران را چنین به انتقاد گرفته که:
وطن ویرانه از یار است یا اغیار یا هردو مصیبت ازمسلمان هاست یا اغیاریا هردو
همــه دادی وطــنخواهی زنــندامانمیدانــم وطن خواهی به گفتاراست یا کردار یاهردو «آفتاب سرخ، چاپ مسکو»
عدیم می گوید:
ندانم زخم از یار است یا اغیار یاهردو جرائت سینه دارد یادل افگار یاهردو
نمیدانم مقصرکیست در پسمانه کشور گروه خود نما یامردم بیکاریا هردو......
سوالی مشکلی دارم عزیزان لیک حیرانم ترقی محض گفتار است یاکردار یا هردو «اشک حسرت ، ج1؛ص 318»
ﻫ:عدیم در رباعی سرایی از مسیری میرود که حکیم عمر خیام آنرا قبلا طی کرده بود ودر جایی میرسند که وزن وکار برد واژه های رباعیات شان باهمدیگر از در همانندی می درآیند که یکی ازجمله رباعیات عدیم که با رباعی مشهور خیام خیلی نزدیکی دارد:عدیم می گوید
هــردل که اسیـر زلف یاری بودسـت دربنـد سـرزلـف نگــاری بودسـت
آن برق رخش که آتش افروز دل است آن زلف چومار شعله نایی بوداست «اشک حسرت، ج 1 ؛ ص 241»
ولی خیام گفته بود:
این کوزه چومن عاشق زاری بوداست دربنــد سرزلــف نگـــاری بوداسـت
ایــن حلقـه کــه برگــردن اومــی بیــنی دستیست که درگردن یاری بوداست
و: عدیم از آب زلال اشعار بیدل نیز فیض برده ومطابق آنها غزل گفته وتضمین کرده.مانند:
درحساب زنده گی این بیت بیدل اکتفاست « برسر مژگان چو اشک استادۀ هوشیار باش» «اشک حسرت؛ ج 1؛ص206»
اما باکمال استادی ادعا کرده است که عذوبت اشعار بیدل نسبت به اشعار خیلی زیاد است.
عدیما گرچه باتضمین بیدل این غزل گفتی مگر شعرت دگرگون است واز بیدل دگررنگی «اشک حسرت ، ج1، ص128
منابع:
قلبم زسنگ تفرقه بشکست شیشه گون