مذهب شاه «ظهوری»

مذهب شاه متخلص به ظهوری فرزند ظهور علیشاه در سال 1323هجری خورشیدی در قریه سرچشمه ولسوالی شغنان بدخشان افغانستان تولد گردید. دوره دبستان را تا صنف ششم در لیسه رحمت شغنان و متباقی آنرا در لیسه زراعت بغلان با تحمل بسا از مشکلات به پایه اکمال رسانده و در ولایاتی چون ، بغلان، بلخ وکندز از سال 1346تا 1378 به حیث مامور زراعت انجام وظیفه نموده است. در این اواخر که وطن بیش تر به طرف بی سروسامانی کشانده شده بود ظهوری به کراچی پاکستان مهاجرت کرد و از آن طریق خود را به کانادا رساند که فعلا در آنجا به سر می برد .

ظهوری در سایه اصلاح وتربیت پدرش که یک شخص روحانی ؛ خردمندوهمچنان خلیفه مذهب اسماعیلی که طبق حدود ناصر خسرو در مقام ماذون اصغر قرار گرفته بود، پرورش یافت و گرویده به اخلاق او شد. اشعارش بیان میکنندکه اوپایه داری در گفتار وکردار را چه درنفس خود وچه درنفس دیگران  دوست میدارد وبا هر عمل زشت و ناپسندی که در خور حیات اجتماعی نبوده مبارزه میکند. او که یک شخص محبوب القلوب و پاک نفس وطن ماست ، در مدت 32سال ماموریت خویش در دوایر دولتی در هرگونه شرایط زمانی و مکانی ، علیه هر قسم بیعدالتی؛ استبداد، رشوه ستانی، کارشکنی و مردم آزاری مبارزه کرده و تنفر خود را نسبت به این پدیده های شوم با سرودن اشعار نیشدار باز تاب میدهد . خطابش به والیان ، قضات ، مدیران و دبیران این طور است ؛ ای کسانی که شما در زمین خدا نشسته اید و می خواهید قانونش را پیاده کنید پس هیچگاهی کلام خدا و حدیث پیغمبرش را از یاد نه برید، زیرا خداوند ظالمان را و پیغمبر خدا رشوت گیران و رشوت دهندگان را سخت نکوهش کرده اند؛ چنانچه میگوید:

 

تو قاضــی را که عدالــت مقــام توباشد            نه ایـــنکه خائن و بی عدالــت نام تو باشــد

چه شد زفکر تو آیات حق حدیث رسول           که ظــلم و رشوه کندقلـــب تیره تو قـــبول

مکن که رشوه مخالف به دین و آیین است           اگر چه قلب تو محکم چو سنگ و آهین است

بزن تو طبل سرور ای مدیر تحریرات         که جیب و بکس تو پر شد ز رشوه و خیرات

زبهــر رشوه نمــایی تو مردم آزاری             کجـــــا کنـــی تو پذیرفــــته عرض ناداری ........

علا قدارتو هم باش خرم و خرسند             که میرسد به تو هم مرغ و هم بزو گوسفند.......

 

بعد از نفوذ قانون اساسی از سال 1343به بعد در افغانستان یک سلسله فعالیت ها یی در قسمت سیاسی ، ادبی ، فرهنگی برای مردم مهیا گردید و حتی مردم به خیابانها می ریختند و علیه حکومت تظاهرات و انتقادات مینمودند که از جمله میتوان به تظاهراتی که در سال 1348 محصلین و متعلمین در کابل به راه انداخته بودند اشاره کرد. ظهوری با وجود آنکه در همان زمان به صفت عسکر در مکتب ظابطان گماشته شده بود ولی نظام ظاهر شاهی را یک نظام ظالم ؛ مستبدوخون ریز خوانده وبه این مسئله چنین اشاره میکند که :

در باغ وطن بوی گل و عدل اثر نیست               جز خار جفا و شجرظلم دگر نیـست

این ظلم حکومت به خدا شان بشرنیـست                 مثلش به جهان فرد بشر هیچ خبرنیست  

کارش به وطن جمله به جز شور شرر نیست

رفتار حکومت پی کشــتن چو خدنگ است        این قلب ندانم که مگر پاره سنگ است

اندام جوانان همه از خون دو رنگ است        این خون چشی وریختنش وصف پلنگ است

این آتش بیداد فزونتر به سقر نیست

سیلاب ستم کرد نگون قصر عدالت         آمد به وطن دوره چنـگیز و جــهالت

کو دیده بینش که کند شرم وخجالت        از قتل جوانان که شدند غرق ضلالت

سوزنده تری درد از این درد جگر نیست........

بعضی از اشعار ظهوری که به زبان شغنانی سروده شده اند انعکاس دهنده شوق و تمایلات وی به اصلاح جامعه به خصوص شغنان اند. وی گمراهان را اندرز میدهد تا از گمراهی بپرهیزند از این رو شعرش رنگ اصلاحی دارد .مثلا: در ادبیات زیر نصایح خود را متوجه یک تعداد اشخاص میکند.

ای    ڨرادک تورد څده هوښیار خو که       بهس تو افیون جهت هرا بیمار خو که

ڨهر خو وښ تر خو تو ای بیوښ ﭬراد        چس خو باغت چیدته افیون ذاد

هم خو زمڅت هم خو گازت چود گرو        زاښتت افیونت و مت تهم  تیژد  درو .....

 

 

بهس که تریاک ید ظهوره گهپ نغوږ

خیچ نغوږت ویذ مو گهپین هر خو غوږ

  ویا:

ای ڨــــــراد مه ښافڅ اندځ کار که          ییو ذو بیوښ تر خیث هښیار که

مهکه تر باغت په دهلیــځین چدهم              لپ په دیوالند ته مه پد رهز خو دهم

سین خو کهل چس ای ڨراد سوذج خیر مذار             هم تو کهلک ریذج نامیزد هم بدار

از توښیڨداو ترد یه چیز فایده نه سود             تر مو چس آدم ته دوند ساذه نه سود

فک جوانرد خوبه نه ڨید بیکاره گه             سهد ته از بیکاره گه بیـــچاره گه .......

چوده دلــــسوزه ظهـــوره دونده لـــود

کارڅه کښت هر چهی څه ڨید آروم به سود

 

وی همیشه ناصح و رهنما و زبانش به پند و اندرز گویا است، شعرش حاوی عقیده او در باره زندگی است و این نصیحت او حاوی دستور های مفصلش در تهذیب و حسن سلوک.

  از مزایای دیگر شعر ظهوری انتقاد کردن است که وی دراینگونه اشعارش حکومات وقت را بیشتر مورد خطاب قرار داده و ایشان را متهم به زیر فقر قرار دادن مردم نادار و بیچاره شغنان میکند.

 

یاران کسی به گوشه شغنان نظر نه کرد       یک والی و رییس هم آنجا سفر نه کرد

از راه کوه و تپه حکومت گذر نکرد         از آه و فقر ما کمکی هم حذر نه کرد

 

موصوف چند صفحه از خامه اش را اختصاص به یک مناظرۀ داده  که گویا  بین ولایت بدخشان و کابل به وقوع پیوسته است و آنرا برپایه تشخیص و انطاق بنا نهاده و موضوع را از این سوال کابل از بدخشان که چرا پسمانده هستی آغاز و بعد به طرف طعنه بدخشان از تقلید بی جا مردم کابل از کشور های پیشرفته ؛ ایجاد باغ وحش و موضوعات دیگری می کشاند.

او در تعدادی از اشعارش غم و رنج مردم کابل را، که در جنگ های بین احزاب و گروه های سیاسی کشیده بودن تصویر برداری میکند.

بهر قدرت همه احزاب بیارند به چنگ      هریکی با چقدر مکرو فریب نیرنگ

بفگندند به کابل همه جا آتش جنگ             بر زن وجاده نمودند زخونها یکرنگ

درج تاریخ شدو درس برای فرداست

راکت و توپ زیکسو ودگر سو هاوان        از زمین فیر شدو شدبه هوا بمباران

برسر مسجدو بر خانه و برمکرویان         گشت زین جنگ و جدل کابل زیبا ویران

قتل کردندو به گفتند که این حکم خداست

جاده و شاه دو شمشیره و تاشوربازار       داخل شهر و نو آباد و همه کاته چار

کوته سنگی ودهبوری وسیلو وافشار       خانه وقصر عمارات نمودند هموار

ناظر این همه بیدارگری خواجه صفاست

 

پیش از آنکه شاعر بنا بر وضع رقتبار وطنش را ترک گوید از تراویده ذهن خویش غزلی انشا می کند که در این غزل تشبیهات زیادی به کارگرفته شده.

 

چو اسیاب به گردش زمانه میماند         بزیز سنگ زمان خلق دانه مــیماند

بروی بحر حوادث در این محیط حیات         دوروز عمر حباب روانه میماند

نشاط و عیش جهان بر بساط هستی ها           چو شبنمی به سحر دانه دانه میماند

 

 

نوا وناله وفریاد و آه مظـــــــلومان                به گوش اهل ستم چو ن ترانه میماند

شکســـت خاطر طفل یتیم و بی مادر             چو آتـــشیت به حال زبانه میــــــماند

سکـــوت خانه هجرت شده بدان ماند                پرنده میرودو آشــــیانه مـــیماند

زتار پود وجودم ظهوری بعد حیات

همین دو رشته مصرع نشانه میماند

 

   در اشعارظهوری از ترکیب های زیبایی استفاده شده که  بعضی شان از جذابیت و گیرایی خاصی بهره مند اند این ترکیبهای یا تشبیهی و استعاری و یا اضافی و توصیفی هستند. مانند:

دریای وهم ؛ چراغ وصل؛ کوچه زلف، باغ دل، نهال الفت ، شیشه آرزو، چادرشب؛پای دل ؛ پادشاه عقل، کشورقلب، طفل دیده......

  اشعار مشارالیه انباشته از صناعات گوناگون بدیعی و بیانی چون تجنیس؛ تجاهل عارف ؛ تلمیح، براعت الستهلال و امثال آن میباشد مانند:

 

ندانم حور هستی یا پری زاد             که از حسن تو عالم گشته حیران     (تجاهل عارف)

خوردندکتک بی حدو دیدند جزایی            اخراج شدند از عدم عدل روایی      (تجنیس)

 

یاد آوری از موضوعات تاریخی دراشعار موصوف نسبت به شعرای هم عصر شغنی اش پر رنگتر است بطور مثال وی در یکی از غزلیاتش به بودن شاهان در جرم اشاره میکندکه در این زمینه شاه عبدالله بدخشی در کتاب ارمغان بدخشانش نیز اشارات مفصلتری نموده است. خلاصه اشعار مذهب شاه ظهوری بخصوص اشعاریکه به زبان شغنانی سروده شده از جایگاه خاصی در میان شعرای شغنان برخوردارند.