مقام زن در اشعار اثر و روشان
مقام زن در اشعار اثر و روشان
قلم برداشتم خواستم در مورد مقام زن چیزی را از دیدگاه شعرای شغنان زمین نوشته کنم ؛اما پیش از آنکه به اصل مطلب بپردازم سزوار است که چند نکته را اضافه کنم .
زن آن قهرمان بزرگ وآن غم دیدۀ روزگار از دیربازی بدینسو اوراق اشعار شعرای فارسی دری را زینت و گفتار شان را عذوبت بخشیده است. چنانچه در آثار باستانی و داستانی ما زنان شایسته بیشماری وجود داشتند که یا خودشان در زمینه اجتماعی ،اقتصادی و سیاسی نقش بزرگی ایفا کرده اند ویا در دامان شان فرزندان با شهامتی پرورش یافتند که باعث سربلندی و سرافرازی جامعه مان شده اند. با وجود آنکه اسلام عزیز برای زنان حقوقی زیادی قایل است و خداوند یک پارۀ از گفتارش را بنام زنان اختصاص داده ؛ با آنهم زنان امروز در بازار عیش و نوش مردان طماع، حیثیت کالا را به خود گرفته و به داد وستد میرسند و چه کارهای شاقۀ نیست که در بعضی مناطق از طرف گروهی از مردان ستمگر به زنان محول نمیشود . یادم می آید از آن روزیکه در پیشروی دروازه شفاخانه ولایتی فیض آباد استاده بودم که موتر نوع کرولای ویشکی توقف کرد و از آن یک مرد و یک زن پیاده شده اند؛ زن بیچاره را بادیده گریان و قلب بریان به درون شفاخانه بردند. بعدا از مریض دیگری که با وی هم اتاق بوده جویای احوال شدم گفت آن زن بیچاره دو طفل را در مدت شش ماه در بطن خود پرورانده ؛ یک روز شوهرش قهر کرده چنان مورد ضرب و شتم قرارش داده که از پرو بال مانده و شب هنگام بالایش برای اعمار اتاق تا ملا آذان خشت کشیده و صبح به مجرد رسیدن به شفاخانه هردو طفلش تولد کرده که یکی از اثر لت وکوب در شکم مادرش وفات کرد و دیگرهم بعد ازتولد؛ واقعا دلم از شنیدن این سخن کباب می شد. از این گونه آزار و اذیت های فراوانی وجود دارند که در جوامع ما به مشاهده میرسند.اکنون بر می گردم به اصل مطلب:
قاضی اثر و امان الدین روشان دو شخصیتی هستند که عمر عزیزشان را در راه خدمت به وطن سپری وموی سیاه شان را به سفید مبدل ساختند،مزه خوب وخراب روزگار را چشیده گی هستند. شاهد هرگونه اهانت و اطاعت مردان از زنان بوده اند.
شغنان از جمله مناطقی است که در آن کمتر اتفاق می افتد که زنان در به حیث یک موجود محکوم و محروم تلقی کنند. زنان و مردان این دیار دوشادوش همدیگر بخاطررفاع زنده گی شان می کوشند و امورات روزمره را بصورت مشترک انجام میدهند. اگر زن آتش می کند مرد برایش هیزم تهیه میکند؛ اگرزن توت می چیند مرد می تکاندش ، اگر لیسۀ بنام ذکور است در پهلو لیسه دیگری بنام اناث است ولی با آنهم این دوبزرگوار می خواهندکسانی که کمی منحرف هستند، پس به مسیر راه شان بپیوندند.
اثر در دیوان قلمی خویش چند صفحه را اختصاص به مقام زن داده است ، وی در این زمینه یک غزل خوب فلسفی سروده ، در آن گفته است ، اگرخداوند زن را نمی آفرید ما وجود نمیداشتیم ، نصف پیکر جامعه تکمیل نمی شد، نصف عقیده مردان ناقص میماند. زن است که در وجود خود چهار طبع مخالف همدیگررا که عبارتند از آب،آتش ، باد،خاک اند باهم صلح و آشتی میدهد و هفت ستاره فلک البرج یعنی مریخ،مشتری،زحل، زهره ،عطارد،مهتاب وآفتاب و سه موالید یعنی نبات ، حیوان و معدن همکار ودر خدمت زن جهت تربیه اولادش هستند. پس اگر در خانه زن نباشد در آن راحت نیست، آرامی و روشنی وجود ندارد. زنان بخاطر اولادهای شان نمی خواهند جنگ ودشمنی در منطقه شان باشد.
عالم عشـــرت فزا دامان بیخار زن است هرچه در دنیاست هریک جمله از کار زن است
بطن رویایش که بر مابالش و روحش بداد شد همـه پیوند ما از برگ واشجار زن است
از طفــیل زن به عالـم شد وجـــود ماپدید در رحم حکمت بود پوشیده از بار زن است
میکند ترکیــب خاک و بادو آتش با هــوا چهار طبع دیگر هم در زیر انظار زن است
دروجودی او که باشد هفــت آبا خادمــان سه موالید جهان در خدمت همکار زن است
هفت اقلیــم است در زیر نگیــن خاتــمش راحت و آرامی می خواهی به در بار زن است
زن که خود یک پیکر دیگر به عالم زندگی خــــــالق پاک خــداوند هم مددگــــار زن است
خانه ها تاریک باشد بی جمـــالی روی او زان سبب بابــــای آدم هــم طلبـــگار زن است
صلح اگر باشدبه عالـــم شادی و آسودگـی چون گلـــی بیخار باشد روی گــلزار زن است
جنگ را دشمن بوداز بهــر فرزندان خـود تیر ناوک گــر رسد در قلــب افگــارزن است....
از خدا توفیق می خواهـم زنان را در امــور کـار دوشــادوش بامـردان در اشعـار زن است
هرچه تبریک است و توفیق است اثر درکار زن اینهمــه گفــتار زن در لطـف بســیار زن است
در پارۀ از این غزل اثر که صفات ،کردار وخصال زنان نامبرده شد به خودی خودمی تواند بهترین ستایش بزرگ در حصه مقام زنان باشد. درمناطقی که این احترام به علل و اسبابی نا دیده مانده و حقیر پنداشته میشود کار بدانجا می کشدکه زنان قربانی تحقیر و اهانت مردان میشوند.
بیان مقام زن در غزلیات دیگر اثر نیز کار برد گستردۀ دارد.در این غزل به اینگونه ودر غزلیات دیگری به گونه دیگری صورت گرفته است. همگی این بهره مندی ها در هریک از حوزه های استعمال البته به یک امر بستگی دارد ،آن ارجعیت بخشیدن به منزلت زنان است. به یمن همین ارجعیت بخشیده است که اثر فرصت پیدا میکند ،مفاهیم باریک را در یک یا دو غزل و یا مخمس بیان و پیام خویش را بازگو می نماید. درک خوبتر این پیام نه همان آگاهی دهی کامل گوینده از منزلت زنان در امور زنده گی است ،بلکه مستلزم آگاهی خواننده و شنونده نیز است. اعتبار ،احترام ، و ارزش زنان در جامعه ، امکان را برای شاعر فراهم میسازد که او ادراک عمیق و پیام دقیق خود را ابراز می نماید.
سید امان الدین روشان نیز مانند اثر در اشعارخود بحث فلسفی پیرامون مقام زنان انجام داده است. و با استفاده از همین اشعارش اشارات سودمندی را در باره زنان کرده ، می گوید ؛ خداوند زمانی که دنیا را با چنین پهناوری آفرید ، دو جنس مخالف را که جوهر و عرض هستند با هم یکجا و از هیولا، صورت انسان را افرید و ستاره های اسمان را در خدمت شان قرار داد.
مصنع ازلــــــــی از حدوث امـــــــــــکانی برون نمود جهان پدید و پنــــــــــــهانی
زهر دو جنس مخالف که جوهرندو عرض زصورت و زهیولاست شخص انسانی
سپهر و مهر و مه و مشتری ثمین برجـیس بحدوضع برون شــــــد ببرج کیــــوانی
زصنع صــــــانع حکمت دو چیز باالقـــوت اگر به فـــعل مخالف شدست عنـــــوانی
همــــــین دو ذات شـــریف انــــد آدم و هوا یکیســت باب و دگر مادرست اگر دانی
به عقل و فهم چنــــین کن خطــاب مادر را ایا! ضمـــــیر تو جود و عطـــــا ربانی
زجان من بمــــنت منت است کزدل صــاف زمن دریـــــغ نکردی زشــــیره جــانی
چو جنت ارطلبی در رضـــای مادر کــوش اگر تو عاقــــل آگـــــاهی و مســــلمانی
اگر خدیجه کبرا و یا که فاطــــمه هســــت که در مراتب گیتـــــی نبود شـــان ثانی
وگر ستاره رخشـــــنده هســـت بانو شــــهر تو نیز مادری گهــــــواره اربجنبــــانی
به نزد خالق بی چـــــون و رازق مطــــــلق به نوع و جنس و بشخصند عامه یکسانی
وزان پــــس احمد مرســـــل پیامبر برحـــق که جن و انس و ملک امدش به فرمانی
اگر چه باهمه امتـــــــش کرامت داشـــــــت به بینــــوا زن الطـــــاف داشت ارزانی
بقول عارف معروف بین چه خـــــوش گفته بسفته هســـــت درناب لعـــــــل رومانی
در آن سرای که زن نیســت انس و شفقت نیست در ان وجود که دل مرده زنده شـد جانی
مرو دگـــــر بجـــــــــــفا ای پدیــده عــــفت به عصمت و به حــــیا در حیات ایقانی
دگر به خانه تاریــــک و تار تیره مشـــــــو چو سرو ناز رسا باش خــود نه زندانی
تو یی که طـــفل غبی را به ناز پــــــروردی نهادیــــــش بزبان جوهر سخـــــــنرانی
چه زن چه مرد بود جمـله راست یک منوال بحیث نوع بشـــــر از ورای ایمـــــــانی
اگر تو منـــــکر شی سورة نساســــــت مرا گواه عدل و حق از ســوره های قرانی...
روشان بزرگترین هنر خود را در قسمت مقام زن بکاربرده و خواننده علاوه بر دریافت مفاهیم فلسفی آن و معانی باریک و دقیق در عبارات کوتا انسان را تداعی با گذشته ها دور و تاریخ افرینش خویش میکند.
روشان به امید اینکه گفتارش به گوش کسانیکه آنان زن را یک پدیدۀ بی ارزش میشمارند، برسد و زن از زیر ساطور مردان قصی القلب رهایی یابد و دلش گشوده شود. چنین پیام زمانی میتواند قلب پولادین مردان ستمگر را موم بسازد، که آنان هدف ازآفرینش زنان را با کمال پیوسته گی دریابند و با کوشش دلپذیر خویش به این مورد تا اعماق روزگار پیشین بپویند. در چنین وقت است دریافت امپای ذهن، اندیشه ، عاطفه و احساس شاعر در کشف این رابطه توفیق مییابد.
اقبال حسام
قلبم زسنگ تفرقه بشکست شیشه گون